همچو فرهاد
همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ی ما
کوه ما سینه ی ما، ناخن ما تیشه ی ما
بهر یک جرعه ی می منت ساقی نکشیم
اشک ما باده ی ما، دیده ی ما شیشه ی ما
ماه من، شاه من، بیا دمی به برم، بیا ای تاج سرم
دل به یار بی وفای خویشتن
دادم و دیدم سزای خویشتن
زخم فرهاد و من از یک تیشه بود
او به سر زد، من به پای خویشتن
هرکه ننشیند به جای خویشتن
افتد و ببیند سزای خویشتن
اگر دل میبری جانا
روا باشد که دلداری
میان دلبران الحق
به دل بردن سزاواری
دلا دیشب چه میکردی
تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل
توهم گشتی رقیب من
اینجا گوش کنید.( با صدای سوسن دیهیم)
پ.ن:
هر بند از این تصنیف رو از یه جا پیدا کردم. در مورد سراینده باید بگم که دو بند آخر رو عارف قزوینی سروده اما در مورد باقیش اطلاعی ندارم.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 2:21 توسط لاک پشت
|