گفتم دل و جان بر سر کارت کردم
هر چيز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشي که کني ياد مرا
کاین من بودم که بي‌قرارت کردم

عطار

 

در غیاب تو

 

من از عطر آهسته هوا میفهمم

تو باید تازگی ها از اینجا گذشته باشی

گفتگوی مخفی ماه

و

پرده پوشی آب هم همین را میگویند

دیگر نیازی به دعای دریا نیست

گلدان ها را آب داده ام

ظرفها را شسته ام

خانه را رفت و رو کرده ام

دنیا خیلی خوب است

بیا!

علامت خانه بودن من

همین پنجره رو به جنوب آفتاب است

تا تو نیایی

پرده را نخواهم کشید

 

سید علی صالحی

 

 

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن...