مثل کوری که شب ها نیز
عینک از چشم بر نمی دارد
بی
اختیار
کفش هایش را به پا کرد و خوابید
کمی خسته بود
از "کاش..."
از "اگر..."
دیوانه ی
رقص روی آتش بود
با پای برهنه
صبح روز بعد
کفش هایش کمی خاک آلود بود و
پاها تب زده
واهه آرمن
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۹ ساعت 18:38 توسط احسان
|