اشک و دستمال کاغذی
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی
و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست؟
تو فقط
دستمال باش
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی
فرق داشت
چونکه درمیان قلب خود
دانه های اشک کاشت
عرفان نظر آهاری
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم
با من ازدواج می کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی
تو چقدر ساده ای
خوش خیال کاغذی
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی
و تکه ای زباله می شوی
پس برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست؟
تو فقط
دستمال باش
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خون درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال های کاغذی
فرق داشت
چونکه درمیان قلب خود
دانه های اشک کاشت
عرفان نظر آهاری
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 16:42 توسط بارون
|