گر عاشق کسي ديگر شوم 
ديگر همانند گذشته دلتنگ ات نمي شوم 
حتي ديگر گاه به گاه گريه هم نمي کنم 
در تمام جملاتي که نام تو در آنها جاري ست ، چشمانم پُر نمي شود 
تقويم روزهاي نيامدنت را هم دور انداخته ام 
کمي خسته ام ، کمي شکسته 
کمي هم نبودنت مرا تيره کرده است 
اينکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز ياد نگرفته ام 
تنها خوبم هايي روي زبانم چسبانده ام 
مضطربم 
فراموش کردن تو عليرغم اينکه ميليونها بار به حافظه ام سر مي زنم
و نمي توانم چهره ات را به خاطر بياورم ، من را مي ترساند
 
ديگر آمدنت را انتظار نمي کشم 
حتي ديگر از خواسته ام براي آمدنت گذشته ام 
اينکه از حال و روزت باخبر باشم ، ديگر برايم مهم نيست 
بعضي وقتها به يادت مي افتم 
با خود مي گويم : به من چه ؟
درد من براي من کافي ست 

آيا به نبودنت عادت کرده ام ؟
از خيال بودنت گذشته ام ؟
مضطربم 
يا اگر عاشق کسي ديگر شوم ؟
باور کن آن روز تا عمر دارم تو را نخواهم بخشيد 

اُزدمير آصاف +

لطفاً دوستم نداشته باش


براي اينکه دوستم داشته باشي

هر کاري بگويي مي کنم

قيافه ام را عوض مي کنم

همان شکلي مي شوم که تو مي خواهي

اخلاقم را عوض مي کنم

همان طوري مي شوم که تو مي خواهي

حتي صدايم را عوض مي کنم

همان حرفهايي را مي زنم که تو مي خواهي

اصلاً اسمم را هم عوض مي کنم

هر اسمي که مي خواهي روي من بگذار

خب حالا دوستم داري ؟

نه ، صبر کن

لطفاً دوستم نداشته باش

چون حالا انقدر عوض شده ام که حتي حال خودم هم از خودم به هم مي خورد

 

شل سيلور استاين +