سوختن، ساختن
در این تمنای محال
ابلهانه است!
دستم را بگیر!
در کوچه های همین دیو و دد
بگردانم
ملول؟!
نیستم.
اما بیا
زیر این برج مسخره
قدری بایستیم
این جا نجیب خانه باد است
و این نجیبه ها
که بر نوک این نیزه ها
به رقص مشغولند
عشوه ملی
حراج می کنند
نمی بینی؟!
هرچند ساختن ابلهانه تر است
اما، ما
تن می دهیم به هرزگی این شهر
با جوی های مصفاش
که بی دریغ
تزریق می کنند لجن را
در رگ این معتاد
سوختن
در این تمنای محال؟!
هرگز!
چنین گفت:
مردی که نام دیگرش زرتشت بود.
"حافظ موسوی"