این عدالت نیست

اینکه هیچ ماشین بزرگی

نیمه شب به نیمه شب در کوچه ها نمی گردد

و ما نمی دانیم

سردرد هایمان را

سرگیجه هایمان را

بغض هایمان را

این بعض ها که به تیله های درشتی در گلو می مانند را

چطور دور بریزیم!!؟

 

ما باید می توانستیم "دل" هایمان را در کیسه ای گره بزنیم

پشت در بگذاریم

و صبح ها

بی کابوس

بی سردرد

با پیراهنی سفید و گشاد بر تن

تخم مرغ عسلی کنیم و آواز بخوانیم

 

بوی تعفن ِ دل های روی دست مانده

از پنجره های شهر بالا زده

و تمام قاضی ها

به این ساده ترین درخواستِ شهروندی

قاه قاه می خندند

 

آقا!

بی زحمت نیشتان را ببندید

قورت دادنِ این اشک ها

سخت تر از قورت دادن گوشتِ نپخته ی جویده شده است!

 

مهدیه لطیفی +

 


در صدا کردن نام تو

یک «کجایی؟!» پنهان است

یک «کاش می‌بودی»

یک «کاش باشی»

یک «کاش نمی‌رفتی»

من نام تو را

حذف به قرینه‌ی این‌همه دلتنگی و پرسش صدا می‌زنم ...

 

علیرضا روشن +



هر روز که می‌گذرد

تکه‌تکه‌ام می‌کند

 

می‌نشینم

تکه‌های خودم را جمع می‌کنم

کنار هم می‌چینم

می‌بینم تکه‌ای گم شده

 

هر روز که می‌گذرد

سبک‌تر می‌شوم

 

زمانی اگر

تکه‌های گم‌شده را پیدا کردی

کنار هم بچین

او باید من باشم

باقی پازل بی‌معنایی بود

که در آن

بازیگر و بازیچه را

از هم نمی‌شناختی

شهاب مقربین +



آدمها مي آيند

خودشان را نشان ميدهند

اصرار ميکنند

براي اثبات بودنشان و ماندنشان

اصرار ميکنند که تو نيز باشي همراهشان

همان آدمها

وقتي که پذيرفتي بودنشان را

وقتي که باورشان کردي

به سادگي

ميروند

و تو ميماني با باوري که ....

 

ايلهان برک+



ای عاشقان، ای عاشقان، پیمانه‌ها پرخون کنید

وز خون دل چون لاله‌ها، رخساره‌ها گلگون کنید

 

آمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار

تا بردمد خورشید نو، شب را ز خود بیرون کنید

 

آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید

در کلبه احزان چرا این ناله محزون کنید

 

از چشم ما آیینه‌ای در پیش آن مه‌رو نهید

آن فتنه فتانه را بر خویشتن مفتون کنید

 

دیوانه چون طغیان کند، زنجیر و زندان بشکند

از زلف لیلی حلقه‌ای در گردن مجنون کنید

 

دیدم به خواب نیمه‌شب، خورشید و مه را لب به لب

تعبیر این خواب عجب، ای صبح‌خیزان چون کنید

 

نوری برای دوستان، دودی به چشم دشمنان

من دل بر آتش می‌نهم، این هیمه را افزون کنید

 

زین تخت و تاج سرنگون تا کی رود سیلاب خون

این تخت را ویران کنید، این تاج را وارون کنید

 

چندین که از خم در سبو، خون دل ما می‌رود

ای شاهدان بزم کین، پیمانه‌ها پر خون کنید

 

ه.الف (سایه)