آغاز من
تمام شده ام در چشمانت
تمام
تا انتهای بودنم
تا
نبودنم
تمام
تا انتهای بودنم
تا
نبودنم
در این تمام ناتمام،
در این ناتمام تمام
طپش های قلب من
خلاصه می شود.
بی تو هیچم.
بگذار هیچ بمانم!
همه هستی من در هیچی است.
در هیچ زندگی می کنم،
در هوای سرشار از هیچ نفس می کشم،
به هیچ می خندم.
برای هیچ می گریم.
و در لحظه ای مثل این
در خم کوچه ای هیچ در هیچ
عاشق خواهم شد.
بگذار هیچ بمانم،
خالی از خود،
و خالی از تو.
و این آغاز قصه من است.
(از خودم
)
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر ۱۳۸۶ ساعت 2:51 توسط ندا
|