نقشه های ناکام
آن روز صبح دسته ای قبض تازه رسيد .
نامه ای از شرکت بيمه شان هم لغو تعهدات شان را اعلام می داشت .
زن آهی کشيد و خسته از جا بلند شد تا به همسرش بگويد .
در آشپزخانه بوی گاز پيچيده بود .
روی ميز تحرير همسرش يادداشتی پيدا کرد .
پول بيمه عمرم برای تو و بچه ها کفايت می کند .
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر ۱۳۸۶ ساعت 1:42 توسط طلا خانم
|