1

عجیب است

نامِ تو را بی‌لکنت

نمی‌توان به میان آورد

 

2

جبرئیلی شده

دستانت

حامل وحی نوازش

 

3

خواب را

حرام کرد

مفتیِ چشم‌هایت

 

4

با هر پلک ‌زدنت

کلمه‌ای در من می‌میرد

کلمه‌ای در من زنده‌‌ می‌شود

 

5

من بی‌تو هیچم

هیچ‌تر

از این بادی که می‌آید...

 

6

غمگین ‌شدنِ من ساده‌تر از این‌ حرف‌هاست؛

من حتا با بالا و پایین‌ شدن تُن صدای راننده‌های خطی سه‌راه آذری حالم از این‌رو به آن‌رو می‌شود

حالا تو...

 

7

حضور انورتان

عرض‌کنم که

دوست‌تان دارم...!

 

عباس حسین نژاد