تا با منی، نترس، بيا، بعدا خودم می‌گويم چرا.

 

بخواهيد آب را

تا تشنه نميريد

بخواهيد بوسه را

تا اتفاقی نيفتد.

 

من هم شما بوده‌ام

من هم مثل خودِ شما از شما بوده‌ام، هستم

اتفاقی نيفتاده است.

 

عجيب است

من کی اين همه ساکت مُرده‌ام

که حالا زنده‌ام را به خوابِ گريه می‌برند!

 

شمالی بودی!

تو شمالی بودی ... دخترِ همه‌ی جنوب‌های بی‌مادر!

لی‌لوا ... لا، اِلا به لا!

جهان حلالِ حرفِ من است

تو آزادی عزيزم ... برگردی

تمامِ سطرهای ساکتِ مرا از نو به دريا بريزی!

آن وقت يک ستاره به آسمان نمی‌ماند

ماه ... دِق می‌کند!

حالا حرف‌های قشنگ‌قشنگ بزن

هوای امروز ما خوش است

قرار است فردا اتفاقی بيفتد

کسی که به دنيا نيامده باشد

مُردنش غير ممکن است، نمی‌ميرد!

 

اسمم را روی سنگ می‌کَنند

می‌ترسند من از تکرار واژه‌ی باران

به دريا برگردم

چقدر خَرَند!

 

سید علی صالحی