ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده

ای بروی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

ای مرا با شور وشعر آمیخته

اینهمه آتش به شعرم ریخته

 

همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زالودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من

آتشی در سایه مزگان من

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

ای مرا با شور وشعر آمیخته

اینهمه آتش به شعرم ریخته

 

آه ای روشن طلوع بی غروب

آفتاب سرزمین های جنوب

آه ای از سحر شاداب تر

از بهاران تازه تر سیراب تر

عشق چون در سینه ام بیدار شد

از طلب پا تا سرم ایثار شد

ای مرا با شور وشعر آمیخته

اینهمه آتش به شعرم ریخته

 

فروغ فرخزاد / با صدای مرحوم محمد نوری