اگر یک روز صدای زشت یک کلاغ را شنیدی.
اصلاً به روی خودت نیاور.
به او نگاه نکن. نگذار بفهمد که چه‌قدر از صدایش بدت می‌آید.
شاید اگر نگاه تو را ببیند دیگر هیچ وقت قارقار نکند.
چون کلاغها خیلی خوب همه چیز را می‌فهمند.
کلاغها حتماً نگاه تو را به کبوترها دیده‌اند و یا به قناریها…
آنها خیلی خوب نگاه می‌کنند.
آنها می‌فهمند نگاه تو به قناریها و کبوترها چه‌قدر فرق دارد. آنها فرق نگاه مهربان و نگاه نامهربان را می‌فهمند.
به کلاغها نگاه نکن.
شاید از نگاه تو دلشان هُری بریزد و بشکند.
چون قلب کلاغها برخلاف صدایشان درست مثل قلب کبوترها و قناریهاست.
شاید آن کلاغی که قارقار می‌کند مادرش را صدا می‌کند.
اتفاقاً قارقار جوجه کلاغها خیلی زشت و حتی ترس‌آور است. چون هنوز حتی قارقار کردن هم بلد نیستند.
شاید اگر تو نگاهش کنی. بدجور نگاهش کنی او دیگر هیچوقت جرئت نکند مادرش را صدا کند.
و از آن مهم‌تر…
به خاطر این دلیل دیگر ابداً به کلاغها نگاه نکن.
چون بعضی از کلاغها
مثل بعضی آدمها
کمی خنگ هستند
ممکن است خیال کنند
تو از قارقارشان خوشت آمده
و بعد هی قار قار کنند و
هی قارقار کنند
و دوباره…
پس اصلاً به کلاغها نگاه نکن.
یعنی اگر دوستشان نداری نگاه نکن. چون نگاهی که توی آن دوستی نیست دل آدمها را هم می‌سوزاند. چه برسد به کلاغها.

سوسن طاقدیس