صدا كن مرا.

صداي تو خوب است.

صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن مي‌رويد.

 

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم.

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است.

و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش‌بيني نمي‌كرد.

و خاصيت عشق اين است.

 

كسي نيست،

بيا زندگي را بدزديم، آن وقت

ميان دو ديدار قسمت كنيم.

بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم.

بيا زودتر چيزها را ببينيم.

ببين، عقربك‌هاي فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردي بدل مي‌كنند.

بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي‌ام.

بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را.

 

...

 

سهراب سپهری

(قسمتی از شعر به باغ همسفران / حجم سبز)