آقای سارتر(جان پل سارتر) یک کتابی دارد به نام دستهای آلوده. نمایشنامه ای هست که خوندش رو به همه توصیه می کنم. و همچنین کتاب دن آرام نوشته شولوخوف و ترجمه احمد شاملو. این کتاب یه ترجمه قدیمی تری هم دارد که ترجه "به آذین" هست که البته ترجمه شاملو مثل یه شعره و وقتی کتاب رو می خونید انگار که شعر خونده باشید.

 

  عشق ديررس زن به‏شكفتن آلاله‏ى‏سرخ استپ‏هانمى‏ماند، تاتوره ومهرگياه كنار راه‏هااست.                                                           
        بعدازشب علف‏چينى انگارآكسينيا دوباره‏به‏دنياآمد. انگار انگى نشانه‏يی داغ مهر كسى به‏پيشانى‏اش خورده‏بود: زن‏هاكه‏ازكنارش‏مى‏گذشتند قيافه‏ى زهرآلود مى‏گرفتندو پشت سرش سر تكان‏مى‏دادند ودخترها بى‏تعارف بش‏حسودى‏مى‏كردند: اماخودش سرخوشبخت رسوايش‏را بايك‏دنياغرور بالانگه‏مى‏داشت.